«هنر»- «کرونا»- «انسان»؛ در چشم اندازهای جهان آینده
 

گفتاری از: «دکتر حمید شانس»- هنرمند مجسمه ساز و پژوهشگر

تحولات عظیم، بحران ها، کوره های آبدیدگی اجتماعی هستند. شرایط بحرانهای بزرگ، محک تازه ای از تجربه اندوزی عاطفی و ارزش های انسانی است که امکان بازبینی خصوصیات بشری را تا غریزی ترین احساسات فراهم می آورد. هنرمندان در شرایط بحران از لابلای سختیها و فجایع در هنگامه تصمیمات خطیر و ناگزیر، بلوغ عاطفی پیدا می کنند و رشد می کنند و در آثارشان بصورت درخشانتری تاریخ واقعی این تحولات عاطفی را تثبیت می کنند و ازآن رهنمود و رهتوشه ای برای آینده می آفرینند.

این تحولات اجتماعی مسلما عرصه هنر را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد مخصوصا هنر معاصر را که عمدتا هنری زمینه گرا و لذا اجتماعی و با ماهیت کنش جمعی است با چالشهای تازه ای روبرو می سازد. لذا برای درک تحولات و تاثیرات عرصه هنر و همچنین برای درک امکانات و تحولات آن در دوران «پساکرونایی» بایستی ماهیت تحولات اجتماعی ناشی از کرونا و همچنین زمینه ایجاد آن را مد نظر و مورد تامل قرار داد.

این همسویی و مشابهت میان تفکر مردم و نخبگان، مسئله ای است که در خلق آثار هنری رابطه متقابل مخاطب / هنرمند را تحت تاثیر جدی و اساسی قرار خواهد داد.

امروزه بسیاری بر این باورند که ارتباط با توده وسیع مخاطب مهمترین مساله هنر است و چالش در این زمینه یکی از مهمترین تاثیرات فضای کرونایی است. پاندومی کرونا نشان داد که جهان انسان چقدر شکننده است و انسان تا چه اندازه می تواند تنها باشد. نشان داد که وابستگی انسانی به یکدیگر چه مقوله حساسی است و سرنوشت انسانها در اساسی ترین موارد بهم پیوسته است. نشان داد که مرگ چقدر نزدیک است و محدودیتهای زندگی، اتفاقاتی ازیادرفته است.

در پاندومی، انسانها بناگاه محیط و اجتماع را ناامن یافتند. به قرنطینه و عزلت پناه بردند و درعین حال تصورشان از امنیت دچار اغتشاش و خدشه اساسی شد. معلوم شد که صرف میلیاردها دلار هزینه در امور نظامی و تسلیحاتی و امنیتی و تمرکز بر روی دشمن انسانی و تقابل های اجتماعی، هیچیک امنیت جانی و روانی و ذهنی این دوران را تامین نمی کند.

بنیادی ترین مفاهیم اخلاق و ارزش از پس غبار یکنواختی زندگی روزمره قبل از بحران کرونا، از پس هجمه عظیم اطلاعات مجازی بناگاه بیرون می آیند، رخ می نمایند و تقاضایی برای بازاندیشی و بازنگری می کنند.

بازاندیشی فضای مجازی و مفاهیم مرتبط با آن و امکان ایجاد و خلق آثاری از وقایع و رخدادها و برای بازآفرینی فضای کرونا و پساکرونا مهمترین وجه تاثیر دوران کرونایی است.

این حجم عظیم از تحول در مضامین و امکان ارتباط و تعامل میان مفاهیم و وقایع و قابلیت یافتن معانی تازه در رویدادهای اجتماعی مسلما پهنه ای بسیار گسترده برای خلاقیت هنری است.

لذا بازاندیشی در مفاهیم و ارزشها و مضامین زندگی، مهمترین تاثیر «کرونا» بر «هنر» است.

کرونا اولین بیماری از این نوع نیست و آخرین هم نخواهد بود. کرونا بیماری در رابطه با حیوانات است مانند جنون گاوی، سارس، تب زرد، آنفولانزای خوکی و آنفولانزای پرندگان. در سده اخیر این بیماری ها پیوسته در حال رشد بوده اند «راب والاس» زیست شناس می گوید نباید این ها را به حساب اتفاق و وضعیت اضطراری گذاشت بلکه آنها دلایل ساختاری یکسانی دارند.

کشاورزی صنعتی که سیاره زمین را به سیاره مراتع تبدیل کرده است دامداری صنعتی که با آنتی بیوتیک های فراوان، چرخه زیست در میکرو ارگانیسم ها را تغییر داده است.

جنگل زدائی که جابجائی پاتوژن های نهفته در خاک اعماق جنگل ها را موجب شده است.

شکل رشد انفجار گونه جمعیت انسانی و پنج برابرشدن آن در صد سال اخیر که منجر به اشغال زیست بوم سایر جانوران و نزدیکی بیشتر با آنان و تخریب زیستگاه و زنجیره غذائی آنان شده و ویروس ها را از اعماق جنگل ها و حیات وحش تا آبادی و شهرها و تمامی نقاط جهان برده است.

اینها مشکلات و مسائل زیست محیطی هستند که زمینه ساز بیماری کوید نوزده شده و از نظر زیست بوم شناسی در این چنددهه، انسان به مثابه گونه ای بسیار مهاجم و مخرب عمل کرده و طبیعی است که بازخوردهای پیچیده در چرخه حیات نسبت به تعدیل گونه مهاجم نیز فعال شود.

«دیوید هاروی» می گوید: اگر بخواهیم برای طبیعت، شخصیت انسانی و استعاری قائل شویم نتیجه می گیریم که کوید نوزده انتقام طبیعت است به خاطر بیش از چهل سال رفتار متجاوزانه و شرم آور با آن توسط بهره کشی نئولیبرال افسارگسیخته و بی قاعده. لذا برای حل بحران کرونا بایستی به بحران ژرف تر محیط زیست پرداخت و آنچه که تهاجم به محیط زیست را شدت بخشیده است در وهله اول تولید سرمایه داری است که بر اساس آن این تهاجم در شیوه «مصرف انبوه» تشدید می شود.

مصرف انبوه نیازمند مصرف حداکثری ، ایجاد نیازهای کاذب ، تبدیل هر فضا به عرصه همگانی ، فضای مصرف و بازار آن است که در رقابت شدید بنگاه های سرمایه داری و رشد روز افزون تکنولوژی به حجم زیاد محصولات، مصرف منابع طبیعی، آلودگی آبها و دریاها، تولید گازهای گلخانه ای و بهم خوردن تعادل چرخه کربن منجر شده است. مقتضیات مالی و رقابت سهمگین و نیاز روز افزون به انباشت بیشتر سرمایه ، امکان صرف هزینه برای معضلات فوق یا کم کردن سرعت چرخه تولید را نمی دهد. «هاروی» می گوید: سرمایه داری، شرایط محیطی باز تولید خودش را تغییر می دهد  ازاین منظر، چیزی به اسم «بلایای طبیعی» وجود ندارد.

لذا کرونا تنها یک بحران نیست بلکه خود نشانه بحران بزرگتری است. کرونا وضعیت بحران زده نیست بلکه نتیجه وضعیت بحران زده است. کرونا عامل صراحت بخشیدن به مصائب جامعه جهانی است که با مختل کردن فعالیت روزمره، چرخ اقتصاد و روابط اجتماعی مارا واداربه مکث و تاملی عمیق کرده است. معضل کمبود آب، فقر روزافزون، زیاد شدن فاصله طبقاتی و... را اضافه کنید تا درک کنیم درچه بن بستی غریب گرفتار آمده ایم.

دانش گسترده بشری، تکنولوژی پیشرفته و آگاهیها و هشدارهای مکرر چطور نتوانستند منجر به جلوگیری از غلبه فلج کننده یک بسته شیمیایی شوند؟

«اسلاوی ژیژک» می گوید: ما دانش کافی برای دفع و مهار ویروس را داریم . چرا دانشی برای جلوگیری و کنترل آن به کار نرفته است؟

انسان امروزی در مقابل فجایع، کرخت شده است و به نوعی دچار آتارکسی است آنگونه که احساسات او به مسلخ برده شده است . ساختار زندگی امروز بشر بیشتر برای خشونت ساخته شده است و بیرحمی .

قصد من ارائه نظریه ای سیاسی نیست. قصد طرح تقابل سرمایه داری و سوسیالیسم را هم ندارم بلکه از منظر هنر به مسئله رابطه عنصر «عاطفه» در نظام جهانی معاصر که عمدتا بر شیوه سرمایه داری استوار شده می پردازم. هنرمندان در آغاز از قربانی شدن عواطف و احساسات به پای منطق سوداگرانه ابراز نگرانی کرده اند و هشدار داده اند جامعه بدون عواطف قوی، «فاجعه» است.

 

مسئله سوم، جایگزینی امنیت است . اگر الگوی امنیت نظامی پاسخ مناسب شرایط موجود نیست و به رفع بحران عمیق زیست محیطی و اقتصادی کمک نمیکند چگونه بایستی الگوی جایگزین مناسب را یافت؟  می توان گفت بشر بیش از آنکه به تقابل و تهاجم و ستیز و برد در مبارزه نیاز داشته باشد بایستی بداند در یک کشتی قرار دارد و سرنوشت بشر بهم پیوسته است و او نیاز تحول در نگرش و آموزه «هابز»: - «انسان، گرگ انسان است» - دارد . همچنین مسلم شده که سرنوشت انسان از زمین، از حیات، از محیط زیست و از جانوران جدا نیست و هر چه انسان مستقل تر و توانمندتر، بهمان نسبت هم، وابستگی او به چرخه حیات بیشتر است. ما با حیوانات وجوه مشترک فراوانی داریم و برتری های عقلی ما تنها مسئولیت ما را بیشتر میکند . حفظ امنیت بشر در گرو امنیت دیگر موجودات است . ما مالک زمین نیستیم بلکه ما تنها ساکن زمین هستیم و در سرنوشتش سهیم هستیم.

 لذا امکان تصوری  متفاوت از انسان، چالش هیجان انگیز هنرمندان است که با ایده گرفتن  از دل اتفاقات و رویدادها به خلق وجوه مختلف، متنوع و نادیده آن بپردازند .

تصویر انسان در آثار هنری مسیری طولانی را طی کرده است:

انسان آرمانی، انسان قهرمان، انسان اکسپرسیو، انسان اجتماعی، انسان پیکارجو، انسان آگاه، انسان بیمار، انسان ضد قهرمان، و....

اما چهره امروز او فقط شامل موارد فوق نیست بلکه موجودی است در ترکیب با طبیعت و موجودات دیگر. نه لزوماً در مرکز بلکه در بسیاری موارد در حاشیه، هر چند نیازمند تصریح و تأویل تازه از نقش، وظایف و اهداف انسان در آثار هنری هستیم اما آنچه که در این بین صراحتی بیش از قبل یافته است که وظیفه هنر آنطور که «گورملی» در مورد هنر مجسمه سازی می گوید تنها «تشدید خودآگاهی نسبت به بدن و زمینه زندگی» نیست بلکه تقویت نقش عواطف هم بخش مهم دیگر است و همینطور فقط تشدید خودآگاهی نسبت به درهم تنیدگی و پیوستگی بدن در زمینه طبیعی و اجتماعی آن است.

لذا بشر نیازمند آنست که استعاره «جهان بمثابه پادگان نظامی و زندگی بمثابه جبهه نبرد» و مدیریت آن بصورت فرماندهی را به سمت درک جهان با نگاهی عاطفه محور سوق دهد و تعادل از کف رفته بین «تعقل» و «عاطفه» را برقرار کند.

یکی از بخش های هنر تجسمی که می تواند تحت تأثیر بحران کرونا دچار تغییر شود هنر شی انگارانه نیست. پاپ آرت است. در طول قرن گذشته اشیاء و کالاها به عنوان محتوای کار مورد توجه هنرمندان بوده اند. از بخشی از کارهای  پیکاسو تا اشیاء حاضر و آماده مارسل دوشان و تا هنرمندان متأخر آمریکایی، هنرمندان مبلغ تولید و بت وارگی کالا نظیر وارهول و جف کونز و همینطور هنرمندان منتقد نقش کالا مانند بیل وودرو و تونی کراک.

دوگانگی خصلت کالا مسلماً و با توجه به ارتباط آن با تخریب محیط زیست و طبیعت می تواند توجه بیشتری را جلب کند، لذا می توان انتظار داشت که شاهد تحولی در مضامین و همینطور شمایل هنر شی و هنر بازیافت تا هنرهای زمینی و پابلیک و تلفیقی های تازه از این هنرها و مواد مورد استفاده در هنر جهانی باشیم.

مسئله دیگری که در بحران کوید نوزده بسیار چالش برانگیز شده است مسئله «جهانی سازی» است، نیاز به قرنطینه و بستن مرزها به بروز بحرانی جدی در تأمین مواد اولیه و توزیع کالا بدل شد.

بایستی منتظر بازگشت کلان روایت سرمایه داری و تأثیر آن در زندگی عاطفی شهروندان باشیم چالش وسیع و دامنه داری که می تواند عرصه تفکر و هنر را بطور جدی و همه جانبه تحت تأثیر قرار دهد.

چالش دیگر بحران کوید نوزده همانگونه که اشارت رفت، مسئله جهانی شدن است که بموازات گسترش بحران، بسیاری از کشورها مرزهای خود را بستند. امکانات مالی را در چهارچوب ملی بکارگرفتند وبرای تامین نیازهای ضروری کنترل بحران با هم درگیر شدند.

بازگشت کلان روایت سرمایه، مسئله فقر، گرسنگی، مهاجرت و عدالت مضامین مهم جهان بعد از این خواهند بود.

تغییرلت جهانی سازی به جایگاه شهر  قدرت بیشتری می بخشد لذا «منظر شهر» به گونه ای به «دیدگاه شهروندی» ارتقا خواهد یافت وبا توجه به قابلیت های بگار گرفته نشده هنر محیطی، عرصه ی شهر آمادگی ایجاد شهر طبیعت واستفاده متفاوت از هنرها را خواهد یافت.

آنچه که جهانی سازی و معاصریت به عنوان رهیافت در عرصه های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی مطرح می کرد دچار چالش اساسی شده است. در عرصه سیاسی داستان جهان باز و دموکراتیک بشکل اتوپیایی و آرمانشهری، در عرصه  اقتصاد مسئله مصرف انبوه و وفور نعمت و همینطور در عرصه فرهنگ، روایت بحران در واقعیت برای همه ما چشم انداز جهان پیش رو را با همه مسئله ها و دغدغه هایش ترسیم می کند.

 از این پس، واقعیت کرونا دوباره بینی واقعیت را گوشزد می کند و روش های تجربه بر اساس واقعیت با شیوه طراحی بر اساس تخیل پیوند مجدد خواهد خورد.

لذا تمامی عرصه های هنر معاصر با چالش وبازبینی مواجه خواهند شد. جریان تقابل های اجتماعی می توانند تشدید شوند. زیرا هر کدام از طرفین دلایل کافی برای اثبات موقعیت خود در شرایط بحران را خواهند یافت.

از این رو در وهله اول نیازمند آن هستیم که بتوان بین تقابل های فزاینده اجتماعی، فکری، رفتاری پیوند وارتباط مستمر و مداوم برقرار کرد واین امر تحول، در گرایش ها و رفتارها میسر نمی شود مگر با تحول در عواطف انسانی.

پس با همه اینها که برشمردیم پیش از همه چیز نیازمند آموزش هنر هستیم نه به مثابه ایجاد اثر هنری بلکه به مثابه ساز وکاری برای حساسیت به محیط و سازگاری و سازش با زمین و زیست بوم و صلح با همدیگر و مراقبت از حیات و شیوه و رهیافت لازم برای آن نیازمند آموختن یک «رفتار بینارشته ای» خواهد بود؛ آنچه که در هنر در حال رشد است.

و کوتاه سخن: گسترش ابعاد، جایگاه ومسئولیت های هنر در جامعه ی آینده، ضرورتی انکار نشدنی است.

 

 

 

 

 

 

 

 

   زمان انتشار: سه شنبه ١٧ تير ١٣٩٩ - ١٠:١٥ | نسخه چاپي

خروج